پير جمال الدين محمد اردستانى

5

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )

[ مقدمه رياست كتابخانه ] بنام آنكه جان را فكرت آموخت ميراث صوفيّه در ايران بدون ترديد ، يكى از غنىترين ميراث‌هايى است كه در باب زهد و پرهيز در اختيار ما قرار دارد . مكتبهاى مختلف و نحله‌هاى گوناگون موجود در تصوّف و تنوع برداشتها همراه با قالب‌هاى ادبى ، كه براى بيان ديدگاه‌هاى صوفيانه ابراز مىشود ، ما را در برابر مجموعه‌اى عظيم قرار داده است كه مىتواند بخشى از ميراث بشرى آن‌هم از زاويهء انسانى - الهى ، به‌حساب آيد . بااين‌حال ، هميشه اين خطر وجود داشته است كه تصوّف به بهانهء مبارزه با قشرىگرى و رسيدن به باطن و عمق ، دست از ظاهر بشويد و صرف‌نظر از آنكه با عالمان شريعت‌پناه درگير شود ، خود گرفتار تندرويها و افراطگريهايى شود كه به زندگى اجتماعى بشر لطمه بزند . يعنى انديشه‌اى كه مىتواند در وقت تهديد بشر نسبت به معنويت ، او را هدايت كند ، به ناگاه خود به نوعى ديگر با تقويت بيش از حد عنصر پرهيز ، انسان را از تلاش و تكاپو بازدارد . اين خطرى است كه بسيارى از مشايخ صوفيه نيز با آن آشنا بوده و نسبت به آن هشدار داده‌اند . براى نمونه ، تقبيح گداپرورى در تصوّف ، يكى از هشدارهايى است كه بسيارى از آنان در جاىجاى يادآور شده‌اند . امّا مشكل ديگرى هم در اين متون وجود دارد و آن جدّى نگرفتن تاريخ و حديث است . تكيه به هر نقل تاريخى كه بتواند مستندى براى تبيين يك احساس صوفيانه باشد از نقاط آسيب‌پذير در اين قبيل متون است . اين امر تا آنجا پيش مىرود كه غالب آن نقلها صورت حكايت تاريخى به خود مىگيرد و فقط بهانه‌اى براى انتقال مفهومى خاص است . در زمينهء استنادات حديثى نيز همين مشكل وجود دارد .